عسل شیرین زبون

سلام عشق مامان. هیچ موقع فکر نمیکردم دخترم انقدر شیرین زبون باشه. این جزء خصوصیات تو بود یعنی هر کس که میخواست حالت رو بپرسه میگفت دختر شیرین زبونت خوبه؟ یا اینکه میگفتن شنیدیم خیلی زبون شیرینی داره. نفس مامان خیلی زود به حرف افتاد.
توی این عکسها که داری میخندی شیرین زبونی کردی و من و بابا از خنده غش کردیم. تو هم از خنده ما خندت گرفته. قربون خندههای قشنگت برم مامانی. همیشه بخندی.


وقتی یک سالت بود جمله دو کلمهای میگفتی (ماما سلام، آبه بده، بابا کو، بیریم دَدَ و ...) که همه تعجب میکردن. تقریباً توی یک سالگی ٢٥ کلمه رو ادا میکردی. دایره لغاتی که تو بلد بودی و ازشون استفاده میکردی خیلی زیاد بود ماشاءا... . خیلی قشنگ صحبت میکردی. خیلی هم حرفهاتو با ناز و اشوه میزدی. خلاصه با این کارت دل همه رو میبردی مخصوصاً مامان الهام و بابا محسنو. وقتی یه حرف جدید میزدی من برات ضعف میکردم و میگفتم عسلم مامان غش کرد. بعد خودمو مینداختم روی زمین. تو از این کار خیلی خوشت میاومد. اگر یه موقع حواسم نبود بهم میگفتی مامان غش کن. یا اگر توی یه جمع خانوادگی بودیم میگفتی همتون غش کنین. یادش بخیر. چه روزهایی بود. اول که به من میگفتی اهلام. بعد الهام. بعدش الی. بعدش الی ملی. بعد مامان الهام. من به تو میگفتم تو مونسمی. تو هم به من میگفتی موتس. به بابات هم میگفتی باپاس. بعد وقتی میخواستی خودت رو واسمون لوس کنی بهمون میگفتی موتس بَ باپاس (موتس و باپاس) خیلی خوشم میاومد عزیز دلم. خیلی بزرگتر از سن و سالت صحبت میکردی.جملهسازیت عالی بود. شعرهای کتابات رو که برات میخوندم خیلی زود حفظ میشدی و تو هم برای من میخوندی. خلاصه خیلی کلمات اشتباهی نداشتی. دایی حامد و دایی حمید بهت میگفتن بگو قسطنطنیه و تو خیلی راحت این کلمه رو میگفتی وقتی یک سال و نیم داشتی. الان بعضی از کلماتی رو که اشتباه میگفتی رو میخوام برات بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بخونی و خودت از این حرفها خندت بگیره. تلفن رو برمیداشتی و با دوستهای خیالیت صحبت میکردی. اولش میگفتی سلام خوبی. چه خبر. خودت خوبی. بعد هم میگفتی زندهباشی. خودت هم خندت میگرفت. منم که فقط قربون صدقت میرفتم. یه موقعها هم به روی خودم نمیآوردم که تو خودت میاومدی و میگفتی الهام قربون صدقم برو. خلاصه روزهایی داشتم با تو مادرم. فقط اینو بدون که خیلی دوست دارم. همه دنیای منی عزیزم.
تصاوف (تصادف) - گشگاب (بشقاب) - گاشق (قاشق) - بیریم (بریم) - خجت (حجت) - هوم هام (هومان) - مخ (مرغ) - مماخ (دماغ) - سعتو بابا (سعادت آباد) - پوچان (چوپان)


عسل شیرین زبون 
