خوردن قطره آهن

عزیزم وقتی می خواستم بهت قطره آهن رو بدم می فهمیدی که الان قراره یه چیز بدمزه بخوری و قیافت رو این شکلی می کردی. لبهات رو سفت می کردی که مامان الهام نتونه بهت قطره بده. خیلی بلا بودی عسلم. مامان از قیافه تو کلی می خندید عشقم.


اینجا هم قطره چکون رو داده بودم دستت و تو اونو به دهنت برده بودی. همش مواظب بودم که قطره آهن روی لباست نریزه چون اگر می ریخت دیگه اون لباست رو دوست نداشتم تنت کنم. دو بار لباسهات خراب شده بود عزیز دل مامان الهام.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خوردن قطره آهن
